
بهروز شعیبی پیش از «دهلیز» بازیگری و کارگردانی فیلم های کوتاه را تجربه کرده بود و با ساخت فیلمنامه ای با موضوع قصاص دست به ریسک بزرگی زد.
به واقع یکی از موارد مهمی که بعد از فیلمنامه در دهلیز میتوانست این اثر را به سراشیبی سقوط بکشاند بازی بازیگران بوده که خوشبختانه بهروز شعیبی از این ریسک بزرگ سربلند بیرون آمده. چرا که یکی از عوامل اصلی در این فیلم به دلیل نوع داستان خاصش بازی بازیگران است.
«دهلیز» با بازی متفاوتی از رضا عطاران و هانیه توسلی جز بهترین های سینما در سالهای اخیر است.
«دهلیز»، فیلمی در ژانر اجتماعی، متفاوت و یک قدم کوچک اما ارزشمند است. فیلمی که شاید موضوع آن موضوعی تکراری یعنی بحث قصاص به خاطر قتل است که در طی آن، قاتل منتظر بخشش اولیای دم مقتول است.
موضوع، موضوع اجتماعی است ولی کارگردان از زاویه دیگری با آن برخورد کرده است. زاویهای که باعث شده آن را از یک موضوع تکراری و قدیمی بیرون آورده و تبدیل به یک سوژه جذاب و در حین حال خانوادگی و احساسی کند و تماشاگر را تا پایان داستان به دنبال خود بکشاند. قصاص سوژه فیلمهای زیادی است. اما اینکه بتوان فیلمی را ساخت که مخاطب را تا انتها با خود همراه کند و به غیر یکی، دو پلان کشدار، مابقی فیلم روان و با اوج و فرودهای خوب به انتها برسد، هنریست که بهروز شعیبی انجام داده است.
مفهوم عفو و قصاص یک امر اجتماعی نیز هست. آنچه در این فیلم بر بهزاد و شیوا و امیرعلی خردسال و بر مادر و خواهران مقتول میگذرد صرفاً یک حادثۀ شخصی و منحصر به فرد نیست، بلکه اتفاقی است که در جامعۀ ما بسیار افتاده و بسیاری از افراد و خانوادهها گرفتار آنند.
شعیبی می توانست روند فیلم را دچار افت و خیز های غیر اخلاقی مرسوم کند ولی با درایت فیلم را در مسیر خود نگه داشت و به سراغ پستی ها و زشتی ها نرفته است.
شیوا آرایش وسوسهبرانگیز ندارد و نگاه و احساس و لباس او، مردان را به گناه دعوت نمیکند. در رفتار و گفتار نیز عشوهگری نمیکند. او پاک است و پاک میماند. مردانی که بر سر راه او هستند نیز پاک و نجیباند. دهلیز میخواهد به جای نشان دادن فساد اخلاقی در جامعه، که متأسفانه نزد بعضی از فیلمسازان امری عادی شده، سلامت و پاکی جامعه را، که هرگز نباید فراموش شود، نشان دهد. دهلیز میخواهد بگوید اگر بیاخلاقی یک واقعیت است، اخلاق و پاکی و نجابت هم واقعیت است و همه نباید همیشه از یک سو غش کنند.
فیلم «دهلیز» داستان شرافت مدارانه ای است که کارگردان فیلم اولی آن به درستی نجابت سینمای ایران را در مقابل هجمه های ضددین فیلم های دیگر به رخ می کشاند. بهروز شعیبی ثابت کرد که میتوان به عنوان یک کارگردان حرفهای به او اعتماد کرد، همان گونه که محمود رضوی به عنوان تهیهکننده به این کارگردان فیلم اولی اعتماد کرد.